|
تقدیم به استادان عزیزم، افسانه و کوروش سلیمی که همواره مرهون آموزه هایشان هستم بیوگی فصل دوم کوروش گفت:«شما آن كسي هستيد که دنيا را طوری ميآفرينيد كه ديگري آن باشد كه شما ميخواهيد؛ پس ديگري جهنم است، و به قول ژانپل سارتر"درك ديگري جهنم است". فرايند درك چگونه انجام ميشود؟ درك كردن بودش چگونه امكانپذير است؟ شما چگونه فهميديد که مثلاً هنرمند، صادق، و مهربان هستید؟ راه ادراك از کجا ميگذرد؟ ادراك فقط از يك چيز پديد ميآيد، و آن فرافكني است. جهان شما پر شده از جنگ و بيداد. وقتي به دنيا نگاه ميكنيد و آنها را ميبينيد، همان بازتاب درون شماست. شجاعباشید، باز باشید، و بدون حضور گذشته از مقايسه كردن دستبردارید. درك آنها فاصلۀ روشن ضميري و غيرروشن ضميري است، و تمامی دنياي شما بازتاب ادراكي است كه از خداوند داريد. هر جهانیادامه مطلب
فصل يكم كوروش در دورۀ تماميت به شرح راز آفرينش و سفر روح پرداخت:«سفر روح فقط از روي آگاهی يا ناآگاهی انجام ميگيرد. خروج از كالبد، همان سفر روح، ادراك دروني، تجسم، و ذات سفر روح است. رؤيا حالتي از انرژي، و تجسم نيز همان است. آدم های خيالباف بیشتر سفر روح دارند. اگر ناآگاه باشید، قدرتمندترين ابزار براي رسيدن به خدا و خداييترين توانايي است كه در ما وجود دارد. شما هر قدر از واقعيت تخيل آگاهتر شويد، مسافر زبدهتري در مسير الهي ميشويد. حضار، ميخواهم از راز آفرينش شما بگويم. آفرينش شما از زماني آغاز ميشود كه به درك خودتان، از نوع بودنتان، و درك از حال خودتان برسید.ادامه مطلب
فصل سيوپنجم کوروش گفت:«ما(انسان) يگانه هستيم، ديگري ای وجود ندارد. ما هستيم و هرچه داريم متعلق به انسان است و اين راز شناخت روح است. آنچه روح بهطور مستقيم براي خودش ميخواهد همگاني است. انسان اگر فقط همين را درك كند، احساس شعف و شادي دارد و يگانگي روح را احساس ميكند. خداوند ماهيت فردي ندارد. خداوند شخصي نيست و نميشود خدا را به شكل فردي مخاطب قرارداد و خداوند پاسخ فردي نميدهد. فرديت، آفرينش خداوند است و خداوند سرچشمۀ فرديتهاست. سرچشمه با قطرات آب ارتباط ندارد. سرچشمه فقط براي شما جاري نميشود و اگر ارادۀ خداوند قرار گيرد، همۀ هستي را شامل ميشود. حتي اگر خواست يك انسان شخصي بوده و عملي شده باشد، آنچه رخ داده پاسخ كيهاني وادامه مطلب
فصل سيوچهارم استاد كوروش عرفان مدرن را مطرح كرد كه جهاني و نتيجۀ درك نهايي «انسان» از وجود و موجود است:«خداوند عشق است و ماهيت انرژيك ندارد. جهان فاقد معناست و از سه پديدۀ انرژي و زمان و مكان موجوديت يافته. چه نيرويي عامل ظهور انسان در جهان فيزيك ميشود؟ قاعده این است که فشار از بالا وارد ميشود و باعث فشار لايههاي ناخودآگاه، خودآگاه، خاطرات، انرژيهاي ذهني، انرژيهاي اثيري(آگاهي) و انرژيهاي فيزيكي در كهكشان راه شيري ميشود و انسان موجوديت مييابد. ذرات انرژي تمركز مييابند و جسم فيزيكي انسان، كالبد آن ميشود. فصل سي و سوم استاد كوروش سليمي پس از صحبت دربارۀ انسان به عنوان كوچكترين بخش آگاه كائناتي شامل بخش فيزيكي، بخش اثيري، عواطف، بخش ذهني، خودآگاه و ناخودآگاه، به شرح چگونگي موجوديت يافتن انسان از روح انساني پرداخت:«درنتيجۀ روح الهي بود كه «من» موجوديت يافت و روح الهي در آن جاري شد، اما «من» داراي استقلال و فرديت است. به عنوان يك موجود رشد يافته، با رشد فردي و روح شخصي پديد آمده است. ايراندخت، ذرات خداوندي به شكل تو و ميلياردها انسان درآمده و بر روي زمين تجسد يافته است.
فصل سي و دوم استاد كوروش سليمي دربارۀ هدف دورۀ تماميت توضيح داد:« يك: عبور از نفرت، هرگونه نفرتي، از همسر، از حكومت، از مار، از سوسك و غیره. سدونا روي حال شما كار ميكند تا از حال نفرت رها شويد؛ مثل حمام رفتن. اما تماميت، تكليف همه چيز را براي هميشه براي شما روشن ميكند. شما ممكن است نفرت و بدي را تجربه كنيد، اما ديگر از كسي و چيزي نفرت نخواهيد داشت. دو: صلح درون، كه نتيجۀ آن در بيرون نيز صلح با زندگي و انسانهاست. شما در تماميت از دو مقوله آگاه می شوید. اول اینکه ارادۀ خداوند دربارۀ شما چيست، و دوم اینکه آرزوي خداوند و تمايل او دربارۀ شما چيست. ايراندخت، دست شستن از خودت، در دورۀ تماميت رخ می دهد؛ يعني اول با خودت و بعد با دنيا بهادامه مطلب
فصل سيویکم کوروش گفت:«ايراندخت اگر ميخواهي «بودش» جديدي داشته باشي و از هماكنون دست به
عمل بزني، بايد آن نظام معاني ـ تعاريف گذشته را رها كني و در مواجهه با عملها و عكسالعملها، از تکرار گذشته بپرهیزی و خودت دست
به عمل بزني. آن وقت پاسخي كه تو به «سيلي» ميدهي با در نظر
گرفتن بودش جديد خودت است. آن سيلي، شرايط جديدي براي تو فراهم شده و تو بايد با بودش
جديد خود در سطح آگاهي خودت با ايدههايی بيشتر دست به عمل بزني.
فصل سي ام کوروش گفت:«ايراندخت، در مسير زندگي
فضاهايي تحت عنوان اجبار و اختيار داريم. اجبار، فضاي دايرۀ خالي از امكان است. اختيار،
فضاي پر از امكانات است كه فضاي انجام دادن تو را باز ميكند. دايرۀ امكان به دايرۀ انتخاب يا دايرۀ
گزينش تبديل ميشود تا آنچه تو انتخاب ميكني و در پذيرش
آن هستي، وارد دايرۀ امكان تو شود.
فصل بیستونهم استاد كوروش سليمي پشت به تخته سفيد
ايستاده و بر روي تخته، نوشته بود دورۀ تماميت، سفر بدون بازگشت. به این
ترتیب او درس تماميت را آغاز كرد:«همۀ فضاي هستيشناسي روي «بودش»
در فضاي «بودن» و «داشتهها»ست. تكنيك آفرينش شما را به شناخت
از «بودش» رساند، و دورۀ پيشرفتۀ آن به شما نشان داد كه بودشهاي ما چگونه
شكل گرفتند و چه تبعاتي داشتهاند و در آن دوره «بودش» جديدي براي
خود خلق كرديم.»
فصل بیست و
هشتم جناب كوروش سليمي در آخرين دقايق دورۀ
«برفراز زندگي» گفت:«تمامی خواستهها و نگرانيهاي شما فقط و
فقط وقتي معني دارند كه ميخواهيد وجود داشته باشيد. چون اگر وجود
نداشته باشيد، اصلاً نگراني و اضطراب از دست دادن فرزند، همسر، خانه و سایر چیزها معني ندارد. مگر آنكه بخواهيد جاودانه شويد و به عنوان يك درككننده به زندگي
ادامه دهيد. اگر درككننده «من» نباشد، نام «من» به شر يا
به نيكي برده نشود، چه فرقي ميكند؟ اگر من ديگر نخواهم وجود داشته
باشم؟
|
| ||||||